Zum Inhalt springen

چرا در دست شیر، فانوس یا مشعل دیده میشود؟

باورهای هر سرزمین، ریشه در ژرفای تجربه‌ها، زخم‌ها، پیروزی‌ها و خاطره‌های جمعی آن ملت دارد؛
و ایرانِ ما، نه تنها از این قاعده مستثنا نیست، که خود یکی از کهن‌ترین و پُربارترین گواه‌های آن است.
سرزمینی که از دلِ هزاران سال تاریخ، نه‌تنها ایستاده، که بخش بزرگی از نخستین‌های تمدن انسانی را به نام خویش رقم زده است.

از همان نخستین نشانه‌ها، «درفش» است؛
آن نمادِ هویت، آن زبانِ بی‌کلامِ یک ملت.
نشانی که در دل خاکِ شوش (شهداد) سر برآورد و به‌عنوان کهن‌ترین پرچم جهان شناخته شد؛
با نقشی که قرن‌ها بعد نیز در جانِ ایرانیان تپید:
شیر و خورشید.

شیری که نماد توان، شجاعت و ایستادگی‌ست،
و خورشیدی که نشانِ روشنایی، خرد و زندگی‌ست.
این نه یک تصویر، که فلسفه‌ای‌ست که بر تاریخ نقش بسته؛
روایتی از ملتی که در تاریکی، رو به نور و راستی و دانش داشته است.

اما تاریخ، همواره مهربان نمانده است.
در گذر هزاره‌ها، دستانی خواسته‌اند این نقش را دگرگون کنند؛
گاه چیزی بر آن افزودند و گاه چیزی از آن کاستند،
تا آنکه در روزگاری نه‌چندان دور، نشانی دیگر جای آن نشست؛
نشانی که نه از دل تاریخ این خاک، که از ذهنِ قدرت ویرانگران و دشمنان این سرزمین و فرهنگ، برآمده بود.

پیش‌تر نیز، حتی در روزگار پادشاهان،
آن شیرِ بی‌نیاز از سلاح، به شمشیری آراسته شد؛
تا روایت را از روشنایی به نبرد و جنگ بدل کنند،
و از معنا، ابزار بسازند.

اما مگر جوهر این سرزمین، جنگ بوده است؟
مگر پیام‌آوران آن، شمشیر به دست داشتند؟

هزاران سال پیش،
زرتشت
با صدایی که هنوز در تاریخ می‌پیچد، گفت:
برای نبرد با تاریکی، شمشیر برنمی‌گیرم…
بلکه روشنایی می‌آورم.

پس چرا امروز، در دست آن شیر، شمشیر باشد؟

چه زیباتر آنکه،
به‌جای ابزارِ مرگ،
مشعلی از نور در دستش بنهیم؛
مشعلی که نه برای سوزاندن،
که برای دیدن باشد.

مشعلی که امتداد همان خورشید باشد،
همان خردِ کهن،
همان مهرِ بی‌مرز.

پس باید چنین سرود:

اما که چه زیباست اگر ما بتوانیم
یک مشعلِ پرنور به دستش بسپاریم
تا گفته‌ی زرتشت دگربار بگیرد
از این عملِ نیک، به دورانِ نوین جان

تا شیرِ ما، نه پیام‌آورِ جنگ،
که نگهبانِ روشنایی باشد؛
و پرچم‌مان، نه نشانه‌ی ستیز،
که روایتگرِ دانایی و مهر.

و آنگاه، با تکیه بر این ریشه‌ها،
بر این فرهنگ،
بر پیامِ آنان که از دلِ این خاک برخاستند—
چون میترا، مانی،
و همه‌ی آنان که نور را بر تاریکی ترجیح دادند—
دیگر تردیدی باقی نمی‌ماند:

پاینده و جاوید بماند همه نیکی
هرچند که در دوره‌ی ما غایب و پنهان
اما نکشد عمرِ سیاهی به قیامت
تا هست میان من و تو، صحبتِ ایران

با مهر
مجید رحیمی